تبليغاتX
parastoo

parastoo

از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش. شايديگه هيچ كس رو مثل اون دوست
نداشته باشي و از كسي هم كه دوستت داره بي تفاوت عبور نكن .چون شايد هيچ وقت ،
 هيچ كس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

 

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟
 چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من
بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتی...
 و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 12:50  توسط رامین  | 

پرستو

به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."


به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."


به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."


به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم


 



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 22:9  توسط رامین  | 

مرا در خلوت تنهاییم رها کنید
مرا در کلبه بی سقف عاشقیم رها کنید

شیرینی عشق تلخ تر از هر زهر است
مرا در خاطرات تلخ حقیقت رها کنید

عاشق شدن در این روزگار بیوفا حماقت است
مرا از این روزگار بیوفا جدا کنید

ستاره امیدم دیگر چشمک نمیزند بی نور است
مرا با سختی ویرانگر انتظار آشنا کنید

من گرفتار سکوتم گرفتار غرور
مرا از میان این سکوت بیجان صدا کنید

زندگی چون قفس است قفسی با میله های سرد
کبوتر دلم را از این قفس چوبی محکم رها کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 10:12  توسط رامین  | 

پرستو

 

دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ...

 

شانه هایش را برای گریستن و سینه اش را برای نهاندن سرم و چشمانش را برای خالی

 

نمودن غم هایم می خواهم دلم کسی را می خواهد که مرا با هر آنچه هستم

دوست بدارد .

 

با تمام خوبی ها و بدیهایم  با تمام مهربانی ها و نامهربانی هایم  دلم کسی را

 

می خواهد که آفتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه دهد  کسی چون تو ...!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 20:16  توسط رامین  | 

دل

« دل آدمها مثل يك جزيره دور افتادست ، اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست مهم اون كسيه كه هيچوقت جزيره را ترك نكند.

« اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم

« اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فکراي قشنگ وقلب کوچيک من

« صدا كن مرا، كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا، كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا، تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريغت را نثارم كني

« آري دوستي دو نيمه دارد نيمي از آن عشقي است که دل تو را بيقرار کرده است و نيمي ديگر آن محبتي است که در دل من مي تپد

«   اگر می خوای بدونی چند تا دوستت دارم انگشتت رو بزار روی نبظت . . دیدی !!! دوست داشتنم تمومی نداره .

«   الهی خنده هات از ته دل / گریه های از سرشوق و هیچ غروبی برات با غم نباشه

تو + عشق = زندگی

زندگی + تو = آرامش

 من - تو = دیوانگی عشق + دیوانگی = تو زندگی - تو = مرگ !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 19:16  توسط رامین  | 

«توصيه هاي جالب براي لذت بردن از زندگي»

1-    به تماشاي غروب آفتاب بنشينيد.

2-    بيشتر بخنديد.

3-    کمتر گله کنيد

4-    با تلفن کردن به يک دوست قديمي، او را غافلگير کنيد.

5-    هديه هايي که گرفته ايد را بيرون بياوريد و تماشا کنيد. شايد برايتان قابل استفاده باشند.

6-    دعا کنيد.

7-    در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنيد.

8-    هر از گاهي نفس عميق بکشيد.

9-    لذت عطسه کردن را حس کنيد.

10-قدر اين که پايتان نشکسته است را بدانيد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 19:9  توسط رامین  | 

parastoo

نخ داخل شمع از شمع پرسيد چرا وقتي من ميسوزم تو اشک ميريزي *شمع گفت مگه ميشه کسي که تو قلبمه داره ميسوزه من اشک نريزم

شاخه ها پژمردست....

   سنگ ها افسردست

     رود می نالد ...

         جغد می خواند ....

        غم بیاویخته با رنگ غروب ....

     می تراود ز لبم....قصه ی سرد

   دلم افسرده در این...... تنگ غروب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 13:51  توسط رامین  |